تعاونی ها در بلوک شرق 1-عبدالله فلاحتگر اوشیبی
تاریخچه تعاون:
در میان پدیده های گوناگون اجتماعی، «تعاون» یکی از موارد جالب توجه آنها می باشد که ممکن است مورد بررسی هر محقق علوم اجتماعی قرار گیرد. این واژه در مفهوم لغوی خود«همکاری، کمک معاضدت و اشتراک مساعی در رفع نیازمندیهای زندگی را معنا میدهد و در مفهوم اجتاعی خود در بر دارنده نوعی رابطه متقابل بین فرد با فرد ، فرد با گروه، و گروه با گروه است که حاصل آن استفاده از دستاوردهای فعالیت های گروهی برای ارضا نیازهاست. بنابراین پدیده تعاون عمدتا در سوی مخالف با فلسفه فرد گرایی و لیبرالیسم قرار می گیرد که درآن هر فرد انسانی فقط در تعقیب منافع شخصی خود است. با این مفهوم میتوان هر گونه همکاری اجتماعی با اشکال گوناگون را تعاون نامید.
تعریف شرکت های تعاونی جدید:
انعکاس سطح ایثارگونه تعاون، نهضت تعاونی جدید و شرکت های تعاونی حاصل از آن است که با تلاش افراد انسان دوستی به وجود آمده که علیه بی عدالتی های جامعه صنعتی بپاخاستند. افرادی چون «رابرت اون» و «ویلیام کینگ» از انگلستان و «سن سیمون» و «چارلز فوریه» از فرانسه و افراد دیگری که در واکنش به نابسامانیهای نظام صنعتی نهضت تعاونی را به وجود آوردند و سرانجام با تشکیل شرکت تعاونی «پیشتازان عدالتخواه را چدایل» نهضت تعاون خود را بعنوان نوعی مکتب اجتماعی- اقتصادی با اصول و روشهای مشخص اعلام نمود و پس از آن در تمام جهان گسترش قابل ملاحظه ای یافت.
از نمونه های چنین تعاونیهایی میتوان از ایگوادورهای قبایل افریقایی و یا اهیدوهای قبایل ازتک در مکزیک نام برد. که در تمامی این نهادها قاعده تساوی در روابط اجتماعی و قاعده نسبی در روابط اقتصادی بخوبی رعایت می شده است. از چنین نمونه های تعاونی در اغلب جوامع و با درجات مختلف میتوان مثالهای متعدد آورد بدون اینکه هیچ گونه ارتباط یا تقلیدی در میان باشد . مجمع تعاونی واقع در اندونزی (بنجارها) و دهکده های خود گردان امریکای لاتین از این جمله اند.
در تمامی این اشکال تعاون شبکه پیچیده ای از روابط متقابل و همیاری اجتماعی و همچنین مناسبات اجتماعی خاص قابل مشاهده بود بطوریکه هسته های پیشرفته اصول (شرکت ) تعاونی جدید را در هر کدام می توان یافت که بر شرایط و مناسبات اجتماعی و اقتصادی خاص هر جامعه منطبق شده بودند.
این نهادهای بومی و اصیل بعدا با گسترش نظام صنعتی از بین رفته و بالاخره جای آن را تعاونی جدیدی که بر اساس اصول راچدایل بنا شده است گرفت. هر چند نهضت تعاونی جدید به تمامی جهان گسترش یافت و در همه ی قشرها (اعم از سرمایه داری، سوسیالیستی و کشورهای جهان سوم)رایج گردید لیکن اصول آن در ارتباط با شرایط خاص سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جامعه نیز تفاوت هایی یافت.
تعاون در کشورهای سوسیالیستی:
تاریخ نهضت تعاون در کشورهای سوسیالیستی را میتوان به دو دوره تقسیم کرد. قبل از برقراری حکومت سوسیالیستی همان مفهوم سنتی تعاون در این کشورها رواج داشت و نهضت تعاون رشد قابل ملاحظه ای را نشان داده بود.
«حدود 15 درصد از جمعیت ممالک اروپای شرقی ، تا قبل از جنگ دوم جهانی عضو تعاونیها بودند.اما پس از استقرار حکومت سوسیالیستی، تعاونیها باید به ابزاری تبدیل میشدند تا بتوانند درسوسیالیستی کردن اقتصاد نقش موثری داشته باشند. از نظر رهبران مارکسیسم- لنینیسم، تعاون (سنتی) وسیله ای نبود که بتواند اهداف سوسیالیسم را برآورده سازد.«لنین درباره تعاونیها چنین نوشت: «منحصرا از سازمانهای تعاونی- که سابقا آن را بیفایده می شمردیم و اکنون به خود حق میدهیم که تحت برنامه جدید اقتصادی (NEP) آن را بی فایده تلقی کنیم- نمی توان یک جامعه سوسیالیستی کامل بوجود آورد.» کارل مارکس هم در عصر خویش هرگز از نهضت تعاون پشتیبانی موثری بعمل نیاورد. هر چند اهمیت نهائی تعاون را قبول داشت ولی این نهضت را عاملی میدانست که از سقوط سرمایه داری جلوگیری می کند. اما مالالنین به تعاونیها بعنوان شرکت های واسطه ای می نگریست که در تبدیل جامعه سرمایه داری به سوسیالیست تسهیلات لازم را فراهم می آوردند. وی در طرح تعاون خویش نقش مهمی را برای شرکتهای تعاونی تعیین کرده است. نقشی که در جریان تاریخی تکامل و پیشرفت انقلاب بصورت ناپایداری تجلی می یابد.
هنگامیکه حکومت سوسیالیستی قدرت را بدست آورد الگوی اساسی سوسیالیستی کردن، برقراری کنترل مستقیم دولتی بر صنایع بزرگ و اشتراکی کردن تدریجی باقیمانده بخش های اقتصادی بود.
اشتراکی ها بعنوان شکل مترقی تعاون سنتی معرفی شدند و قرار شد کشاورزی در چهار مرحله سازماندهی شود: (1)- از ماشین آلات بصورت اشتراکی استفاده شود.
(2) – زمین بصورت اشتراکی کشت شود اما هنوز در مالکیت خصوصی افراد باشد.
(3) – همه دارائی ها اشتراکی شوئد به استثنای قطعات کوچک زمین.
(4)- تمام زمینهای به مالکیت اشتراکی درآید و تمام درآمدها به نسبت کارانجام یافته تقسیم گردد.
اما عملا اشتراکی کردن طرحی ناپایدار داشته و مرتبا دستخوش تغییر گردیده است. در کشورهای مختلف سوسیالیستی نیز اشکال گوناگونی ازآن مشاهده میگردد که نشاندهنده عدم وجود یک طرح تعاون اشتراکی مشخص است. اشتراکی کردن مزارع که در آغاز با شدت (در شوروی ) اجرا گردید بعدها تعدیل پیدا کرد. از جانب کشاورزان نیز مقاومت زیادی در مقابل اشتراکی کردن وجود داشت که به بروز تعدیلاتی در آن منجر گردید.
بجز مزارع تعاونی، موسسات تعاونی دیگری نیز در ممالک سوسیالیستی یافت میشوند: «سازماندهی بازرگانی داخلی در ممالک سوسیالیستی با وجود شرکت های دولتی در مراکز شهری و تعاونیها در مناطق روستایی مشخص می گردد. در هر مورد، عملیات معمولا در دست حزب حاکم است که سهمیه و قیمت کالاها را هماهنگ با برنامه اقتصاد ملی تنظیم می کند.
مازاد بر اساس مشارکت در کار و نه خرید تقسیم می گردد. تعاونیهای تولیدی در صنایع خانگی و یاصنایع دستی نیز تشویق می گردند چون قادرند کالاهای مصرفی بیشتری را با هزینه کم و با استفاده از مواد خام محلی تولید کنند و بدین ترتیب کارگران ماهر بیشتری به جریان سوسیالیسم کشیده شوند.»
بطور کلی تعاون در ممالک سوسیالیستی شکل متفاوتی بخود گرفته است بنحوی که تعاریف سنتی تعاون، آنرا تعاون واقعی نمی داند. آنها برای اجرای هدف دیگری که خصوصیات تعاون قبلی قادر به برآوردن آن نبود شکل گرفتند. اما علی رغم بی اهمیت انگاشتن تعاونیها و یا عدم موافقت مارکسیسم با آن، نقش مهمی بر عهده همین تعاونیها گذاشته شده است. در سال 1971 در لهستان تعاونیها 55 درصد از حجم خرده فروشی را در اختیار داشتند. در حجم خرده فروشی را در اختیار داشتند. در همین سالها حدود 43 درصد از کل جمعیت لهستان تحت پوشش فعالیت تعاونیها بوده اند. این نسبتها بسیار بیشتر و بالاتر از نسبتهای مربوطه در کشورهای پیشرفته سرمایه داری هستند. اما یک تفاوت مهم بین تعاونی در این دو گروه از کشورها وجود دارد. تعاونیهای کشروهای سوسیالیستی دخالت کامل دولت در امور تعاونیها را به نمایش میگذارد، حال آنکه تعاونیهای کشورهای پیشرفته سرمایه داری کاملا از دخالت دولت بدورند و استقلال خود را از هر جهت حفظ کرده اند. در این کشورها نهضت تعاونی جنبشی داوطلبانه و خود جوش بوده است ، نه مانند کشورهای سوسیالیستی اجباری و هدایت شده.
تعاون ها در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی:
سابقه نهضت تعاونی در شوروی به قبل از انقلاب اکتبر باز میگردد. تعاونیهای مصرف کنندگان روسیه با الغای نظام فئودالی در سال 1865 به وجود آمدند. و تا پایان قرن نوزدهم تعداد اعضای آن به 205 هزار نفر میرسید. انقلاب ناموفق 1950 باعث شد تا دولت وقت که در جستجوی ابزاری برای پیشرفت اجتماعی و اقتصادی مردم بود به تعاونیها روی آورد بطوریکه در سال 1914 تعداد اعضای آنها به بیش از یک میلیون نفر رسید.
قبل از الغای نظام فئودالی ، رعایا بصورت گروههای زراعی ، بر روی زمین فئودالها، اربابان، کلیسا و یا پادشاه کار میکردند. این گروهها را «آرتل» (ARTEL) مینامیدند. بعد از آزادی رعایا کوششهایی بعمل آمد تا آنرا به یک ابزار مفید اقتصادی تبدیل کنند اما تعداد آرتل ها کم شد وعده باقیمانده نیز بسیار ضعیف و از حیث تکنولوژی عقب افتاده بودند.
در سال 1917-1919 عمده ترین کشل زراعت گروهی، «اشتراکی ها»(Communes) بودند. اینها مرکب از گروهی کارگران کشاورزی بودند که به اشتراک تولید و مصرف می کردند و تا سال 1982 که برنامه اشتراکی کردن آغاز شد وجود داشتند . اما در همین زمان تعداد آرتل هایی که رعایای فقیر ایجاد کرده بودند اندکی افزایش یافت. در آرتل ها وسایل تولیددر مالکیت اشتراکی قرار داشت اما هر عضو خانه متعلق به خود، قطعه کوچکی زمین و چند حیوان در اختیار داشت . آرتل ها معمولا شامل20-25 خانوار میشدند بنابراین برای کار در زمینهای محلی وقت بسیار کمی باقی می ماند. محصول نیز بر طبق کمیت و کیفیت کار هر عضو تقسیم می شد.
شکل دیگر زراعت گروهی، «انجمن کشت (Association cultivation) بود که در آن وسایل تولید در مالکیت فردی اعضاء قرار داشت . هر خانواده صاحب زمین و محصول خودش بود. اما پاره ای از کارها بصورت اشتراکی انجام میشد.
تا سال 1982 بعلت واپس ماندگی اقتصادی و مقاومت زارعان در مقابل تأسیس تعاونیهای زراعی از جانب دولت، خواست بسیاری از زمینداران مبنی بر حفظ مالکیت بر زمینهایشان برسمیت شناخته شد. برنامه جدید اقتصادی که در سال 1921 تنظیم شد این خواست را تائید میکرد. توزیع زمین و گسترش انواع تعاونیها بخشی از این برنامه بود. تعداد تعاونیهای کشاوززی که بوسیله زارعین تاسیس شده بود. از آن به بعد رو به افزایش نهاد.
این شرکتهای تعاونی با سهام اعضاء بوجود آمده بودند ووسائل تولید و بازار فروش را برای اعضا خود تامین میکردند. در سال 1928 شمار آنها به 100هزار میرسید. هر کدام از آنها دریک نوع محصول تخصص داشته و صاحب نمایندگیهای صادراتی در شهرهای مختلف اروپا بودند.
لنین اعتقاد داشت: «از طریق تعاونیهای کشاورزی که بتدریج تمام کشاورزان را در برگرفته و امور بازرگانی، پردازش و مصرف کالاهای نهایی را بر عهده گیرند. اشتراکی کردن کشاوری ممکن خواهد بود. بخصوص برجنبه های ماهیت ارادی عضویت بعنوان شرط لازم توسعه تعاونیهای کشاورزی تأکید داشت. اما استالین عقیده ای خلاف آنرا داشت و چهار سال بعد از مرگ لنین اشتراکی کردن بنیانی کشاورزی را آغاز کرد.
در آغاز اشتراکی کردن همه جانبه کشاورزی درسالهای 1928-29 تنها 2 درصد از کل تولیدات کشاورزی در اختیار مزرارع دولتی بود و 98 درصد بقیه در مزارع خصوصی تولید میشدند . این امر میزان موثر بودن مقاومت کشاورزان در مقابل اشتراکی کردن کشاورزی را تا آن موقع نشان می دهد.
کولاکها(kulaks) یا زارعان مرفه در احتراز از پیوستن به مزارع اشتراکی بسیاری از وسایل کار، ساختمانها، نیمی از گوسفندان و بزها13 از گاوها در حدود 14 از اسبها را تا سال 1931 از بین بردند که در عمل اشتراکی کردن مزارع به قیمت بسیار سنگینی تمام شد. سطح تولیدات کشاورزی بدنبال اشتراکی کردن کشت ابتدا بشدت کاهش یافت ولی کم کم تولیدات کشاورزی و سهم دولت از این تولیدات افزایش یافت. شاید هیچ صحنه ای به این حدنشان دهنده شدت انگیزه های فردی و خصوصی نباشد بطوری که بی اعتنایی به آن در شوروی زیان و خسارت بسیار زیادی ببار آورد و پس از آن نیز اگر چه بعد از یک کاهش شدید، میزان محصول افزایش یافت اما باروری و کارآئی کشاورزی شوروی در مقایسه با سایر کشورهای صنعتی همچنان پائینتر باقی مانده است. در حالی که قبل از اشتراکی کردن 100 هزار تعاونی زراعی که با بازارهای خارج از کشورنیز پیوند خورده بودند وجود داشت.
در طول دوره اشتراکی کردن تمام مزارع گروهی- بجز مزارع دولتی- «ساوخوز» (sovdhoz) به آرتل تبدیل شدند و نام کلی کولخوز (kolkhoz) بر خود گرفتند.
علاوه بر آن کلیه شرکتهای تعاونی روستایی منحل و سازمانهای معاملاتی دولتی جانشین آنها شدند و تعداد زیادی از شرکتهای تعاونی دیگر مشمول مصادره گردیدند. پس از جنگ جهانی دوم مزارع اشتراکی به مزرعه های بزرگتری تبدیل گردیدند. در سال 1950 تعداد 250 هزار مزرعه اشتراکی کوچک در یکدیگر ادغام شدند و به 97 هزار مزرعه بزرگ به صورت شهرهای کشاورزی مبدل گشتند. چنین بنظر میرسد که مقصود و نیز نتیجه عملی تبدیل مزرعه های کوچک به مزرعه های بزرگ سست کردن عنصر تعاون بوده است. بدین طریق کشاورزان مانند کارگران کارخانه ها، تقریبا به مزدبگیر تبدیل گردیدند.
بهر حال اشتراکی کردن کشاورزی که دردهه 1930 شروع شده بود. بعدها بعلت مقاومت کشاورزان آهسته تر شد و هر خانوار اجازه یافت تا قطعه زمینی به مساحت نیم جریب (ACRE) چند حیوان و مقداری ابزار در مالکیت خود داشته باشد. مزارع اشتراکی درشوروی هر چند تغییرات مداومی را پشت سر گذاشته اند اما تاکنون اصول َآزادی انتخاب و عضویت اختیاری را تجربه نکرده اند. کسانی که فاقد هر نوع حیوان یا ابزار آلات کشاورزی اند. تمایل دارند تا به این قبیل موسسات ملحق شوند لیکن برای گروه کثیری ازکشاورزان عضویت دراین سازمان اجباری است. بر اساس قوانین سال 1933 کشاورزان نباید بدون اجازه مسئولین واحد زراعی آنرا ترک کنند.
تعاونیهای مصرف کنندگان در شوروی کمتر به چنین سرنوشتی دچار شدند. در طول جنگ دوم جهانی دولت توزیع کالا را بوسیله تعاونیهای مصرف کنترل میکرد. در دوران بعد از جنگ ضروریات سیاسی تعیین کننده میدان عمل آنها بود. در سال 1985 اتحادیه مرکزی تعاونیهای مصرف 34 میلیون نفر عضو داشت و 29 درصد از کل حجم خرده فروشی در شوروی در اختیار این اتحادیه بود.
فروشگاههای تعاونی عمدتا در مناطق روستائی متمرکزندو در تملک و اداره شرکت های تعاونی و مصرف کنندگان قرار دارند. این شرکتها و مجموعه فروشگاههای آن، همراه با شرکت های دولتی و شرکت های متعلق به مزارع اشتراکی سه رکن بازرگانی داخلی شوروی را تشکیل می دهند.
« از آغاز دهه 1980 تحولاتی در شیوه کشاوزری اشتراکی شوروی صورت گرفته است. در سال 1982 برای تشویق تولید قیمتهای خرید محصولات کشاورزی افزایش یافت وایجاد «گروههای مستقل کار» درمزارع جمعی اعلام شد. بر اساس چنین شیوه ای گروههای کوچک کار(یا بریگادها) طبق قرار داد کار میکردند. بدین نحو که به ازای هر مقدار محصول تحویلی قیمت ثابتی برای آن دریافت میدارند. و سپس خودشان در میان گروه ، مزد و پاداش افراد را به تناسب کار انجام شده تعیین می کنند. این شیوه به علت کیفیت پایین داده های کشاورزی ارائه شده به کشاورزان خوب عمل نکرد.
با اعلام اصلاحات جدید در بخش کشاورزی در ابتدای سال 1986 قرار شد مزارع جمعی و دولتی که مازاد بر هدف تعیین شده تولید، محصول ارائه دهنده برای مقادیر مازاد، 50 درصد اضافه قیمت بعنوان پاداش دریافت دارند.... همچنین قرار شد به مزارع دولتی و جمعی اجازه داده شود که محصولاتشان را به میزان 30 درصد از اهداف تولید تعیین شده، بطور مستقیم در بازارهای محلی بفروش برسانند . در ضمن به کارگران مزارع جمعی و دولتی اجازه داده شد که زمان بیشتری را به فعالیت های شخصی اختصاص دهند. از اول ماه مه 1987 نیز افراد از این حق برخوردار شدند که به حساب خود نیز کار کنند و یا با پیوستن به دیگران یک تعاونی برای عرضه خدمات یا تولید بعضی از مصنوعات در سطح محدود بوجود آورند.
تعاون در کشورهای در حال توسعه و تأثیر سوسیالیسم:
اصطلاح کشورهای درحال توسعه بلافاصله این نکته را بذهن متبادر میکند که تمام برنامه ها و فعالیت های اقتصادی اجتماعی این کشروها مصروف توسعه میگردد. خواه این توسعه هدف باشد خواه وسیله. بدون تردید میتوان گفت که توسعه مقصود هر سه گروه از کشورها است اما در هر کدام ماهیتی متفاوت ، مفهومی نه کاملا یکسان و شرایطی مخصوص بخود دارد، و تقدیر چنین بود که تعاون در هر سه گروه از کشورها با توسعه اقتصادی آنها همزاد و همراه بود.
توسعه در کشورهای پیشرفته سرمایه داری جریانی خود جوش از تکامل نیروهای اجتماعی و اقتصادی درون جامعه بود که همزمان همه نهادهای اجتماعی و اقتصادی را دستخوش تحول و دگرگونی کرد. به عبارت دیگر دراین کشورها مردم خود به جریان توسعه دامن زدند و متقابلا از آن متأثرشدند و تعاون نیز بدست خود مردم بوجودآمد . اما در دو گروه دیگر وضع کاملا متفاوت بود. در کشورهای سوسیالیستی هدف برقراری سوسیالیسم بود لذا نظام اقتصاد سوسیالیستی را الگوی توسعه اقتصادی خود قرار داده بودند و تعاون تنها در چارچوب این الگو آزادی حرکت داشت تا حدی که فقط بتواند به اهداف سوسیالیسم خدمت نماید. با در نظر گرفتن عقاید رهبران سوسیالیسم نسبت به تعاون مشخص است که دولت، تعاون را به شکل ابزاری برای رسیدن به این هدف ونهایتا ادغام بخشی از نیروهای تولیدی که امکان تطبیق سریع با روشهای سوسیالیستی و سوسیالیسم را ندارند – باصطلاح از بالا مجددا- سازماندهی و هدایت کرد.
اما در کشورهای در حال توسعه وضع به گونه ای دیگر بود. هنگامی که عوامل کلاسیک خارجی بازدارنده دگرگونی و توسعه اقتصادی با مبارزات استقلال طلبانه و ضد استعماری این ملل تا حدودی از میان رفت، تمامی وظیفه ایجاد این دگرگونی و توسعه بر دوش نیروهای سیاسی جوان این جوامع(دولت نو پا) افتاد. این نیروی سیاسی با سه مسأله کلی روبرو بود:
اول- یک اقتصاد روستایی بسته که عمده بر نیروهای تولید کشاورزی – فئودالی به شیوه سنتی تکیه داشت.
دوم-سلسله مراتب اجتماعی که در راس آن گروهی قلیلی از مالکان عمده قرار داشتند و در قاعده آن توده عظیمی از رعایا و کشاورزان که عقب ماندگی و بافت فکری ایستای آنان مانع بزرگی بر سرراه هر گونه تحول درونی و ذاتی بود.
سوم- نابرابری وبی عدالتی اقتصادی عظیمی که مانعی بزرگ بر سرراه هر گونه توسعه اقتصادی و تحول نیروهای تولیدی جامعه بشمار می رفت.
در یک اقتصاد برنامهای که ارزش دموکراسی و سوسیالیسم در گروه آن است نهضت پیشرفته تعاونی باید بصورت زیر بنای محکم بسیاری از رشته های اقتصادی (خصوصا کشاورزی، آبیاری، صنایع کوچک، تبدیل ، بازاریابی، توزیع، تدارک روشنائی و ایجاد زمینه های مودت در جوامع محلی) تجلی نماید. حتی در صنایع متوسط و بزرگ و در حمل و نقل نیز میتواند یک رشته از فعالیت های شدید تعاون صورت گیرد. این است تصور هندیها از یک جامعه نمونه سوسیالیستی که از نظر سیاست برنامه ریزی در هندوستان هدف از ان ایجاد تعداد کثیری واحدهای غیر متمرکز اقتصادی در بخشهای سه گانه تکامل اقتصادی می باشد.
اما تصوری که از سوسیالیسم در هند وجود دارد بدنبال هماهنگ نمودن خواستهای فردی با تمایلات جمعی، آنهم از طریق تعاونیهاست . توجه به این نکته ضروری است که منظور از جامعه نمونه سوسیالیستی ، نظام اجتماعی معمول در ممالک اروپای شرقی نیست . سوسیالیسم به شیوه ای که هندیها سعی بر تحقق آن دارند. ایجاد نوعی سیستم سوسیالیستی منطبق با فلسفه سیاسی«مهاتما گاندی» است که «جواهر لعل نهرو» نیز بدان معتقد بود و با جملاتی این چنین آنرا تشریح میکرد.
«ما مجبوریم به این اصل معتقد باشیم که دارای سابقه ای روشن و مشخص هستیم، خصوصا سابقه ای که بر عقاید گاندی مبتنی است. بعلاوه مقصود هندیها ازسوسیالیسم و لاجرم ایجاد یک حکومت سوسیالیستی این است که از طریق برنامه های صحیح اقتصادی، افزایش سریع درآمد ملی تضمین شود. برای تلفیق این دو هدف سعی می شود با ایجاد سازمانهای اجتماعی «تمایلات جمعی با خواستهای فردی» هماهنگ شود. بنابر تصور هندیها از توسعه، شیوه ای که برای نیل به این هدف ایجاد شده عبارت است از تجدید بنای سیستم اجتماعی ازپایین از طریق توسعه نهضت تعاونی در روستاها واز راه پیاده کردن برنامه های توسعه و پیشرفت ازبالا»
اگر در هند هماهنگی خواستهای فوری و تمایلات جمعی بنوعی پایه نظری برقراری عدالت اقتصادی و اجتماعی قرار گرفت ، در اندونزی اصل «همه اعضای یک خانواده اند» چنین نقشی را برعهده گرفت به این ترتیب در اندونزی تأکید بر اهمیت جمع بیشتر از هند مطمح نظر قرار داشت.
حکومت انقلابی مصر به رهبری «جمال عبدالناصر» نیز در پی چنین هدفی، بعد از سال 1957 (سال اعلام برنامه عمرانی پنج ساله اول مصر) با شدت هر چه تمامتر شروع به تعاونی نمودن رشته های صنعتی این کشور کرد و رسما اعلام شد که نظام اقتصادی و اجتماعی مصر باید برپایه سوسیالیسم تعاونی باشد.» این هدف بویژه از سخنرانی «ناصر» رئیس جمهور فقید مصر بمناسبت نهمین سالگرد انقلاب این کشور روشن میگردد. در این سخنرانی ناصر درخواست می کند که نظام اقتصادی مصر باید بر اساس سوسیالیسم تعاونی استوار گردد زیرا تنها چنین نظامی قادر است پاسخگوی نیازمندیهای اجتماعی مصر باشد و فقط از این طریق است که می توان به بهترین وجه به رفاه توام با عدالت اجتماعی نائل آمد.