حسین بارگاهی-بررسی رفاه و نظریات مربوط در تعاونی
سياست اجتماعي:
رفاه اجتماعي مفهومي نزديك به سياست اجتماعي است. در اين مفهوم دو جنبه عيني و ذهني و عام گرايانه و خاص گرايانه مطرح است. در كل رفاه مفهومي نسبي است و نزديك به مفاهيمي مثل دولت-رفاه، دموكراسي، توسعه اجتماعي، عدالت ،اخلاق و... است.
دو برداشت از سياست اجتماعي:
گاهي سياست اجتماعي اشاره به خدمات معين كه در نظام هاي معين وجود دارد،استفاده مي شود اما گاهي اوقات سياست اجتماعي اشاره به تحول هاي اساسي و آگاهانه دارد. در بحث رفاه اجتماعي نظام رفاهي به عنوان نظامي اجتماعي – اقتصادي تعريف مي شود كه اصل رفاه را به خدمت مي گيرد تا باعث تحول گردد.دولت- رفاه به عنوان نظام رفاهي تعريف مي شود كه در آن دولت نقش رفاهي در مسير به تحقق پيوستن تحول اجتماعي ايفا مي كند. دولت هاي رفاه همگي نظام هاي رفاهي هستند اما همه ي نظام هاي رفاهي را نمي توان دولت – رفاه قلمداد كرد.( به سبب وجود بخش بازار در بعضي از كشور ها).رفاه اجتماعي با كمك سياست اجتماعي در قالب دولت رفاه با استفاده از نظام هاي رفاهي مي خواهد تحول اجتماعي در جهت بهتر زيستن ايجاد كند.
رفاه چيست؟
تعاريفي مختلف از رفاه وجود دارد زيرا رفاه مفهومي نسبي است كه عمدتا در اثر مقايسه بدست مي آيد. براي شناخت تعريف رفاه ابتدا بايد نظريه هاي رفاه را بشناسيم. در بحث نظريه هاي رفاه در مجموع 2 نظريه كلي وجود دارد: 1- نخستين نظريه را مي توان به نوعي تعالي تعريف كرد. نظريه پردازي در اين معنا يعني تلاش براي تعالي بخشيدن به ديدگاه هاي محدود ماست تا بتوانيم از وراي جنبه هاي ظاهري ،مريي و محسوس گذر كنيم و به عبارت ديگر نظريه متعالي ابزاري است كه با آن قادر مي شويم محسوسات اوليه ي خود را تعالي ببخشيم. بنابر نظريه پردازان متعالي بايد علل پيشرفت تاريخي را بشناسيم. براي مثال يك ماركسيست مي گويد كه مبارزه ي طبقاتي عامل بنيادي پويايي تاريخ است.2- اما از ديدگاه نظريه پردازان حلول دروني نوع برداشت ماركسيستي زياده از حد انتزاعي است. و ممكن است فراموش كند كه كم و كيف بي نظم و به هم ريخته اي رويداد هاي گذشته را نمي توان به زور در قالب جعبه هاي مرتب شده جاي داد زيرا چنين كاري در جامعه ي اجتماعي ممكن نيست.ميشل فوكو اعتقاد داشت كه شناخت موضوعات مستلزم آن است كه خود را وقف شناخت احتمالي كنيم كه نسبت به موضوع عيني مورد نظر ما يعني رفاه اجتماعي وجود دارد. بدين ترتيب فوكو بيشتر به مباحث و مسائل زندگي روزمره و وضعيت انسان در آن زندگي توجه نشان مي دهد. در مجموع نظريه رفاه ابزاري است براي نيل به هر دو شناخت متعالي و حلول دروني تا مفاهيم و اصول ناظر بر طراحي و اجراي سياست هاي اجتماعي را بشناسيم و چگونگي اين سياست ها را و بهروزي افراد بر جامعه فايق آييم.
سياست اجتماعي چيست؟
از جمله صاحب نظراني كه در مورد سياست اجتماعي سخن گفته است كارل اشميت مي باشد و ايشان عقيده داشت كه سياست عبارت است از يكي شدن با آنهايي كه با ما مشابهند و جدا شدن از آنهايي كه با ما تفاوت دارند. در مجموع تعريف اشميت به صورت تعريف دو پاره ي دوست و دوشمن مي باشد. براي شناخت تعريف رفاه بايد از چنين تعريفي كه رفاه را در مقابل عدم رفاه، همانطور كه اشميت دوست را در مقابل دشمن قرار داد،كمك بگيريم.
چشم اندازها( هدفهاي) اصلي رفاه:
1-شادكامي: (رضايت يا خرسندي)
2-تأمين:(يكي از شاخص هاي اصلي رفاه مي باشد و منظور از آن در مرحله ي اول آن است كه شخص از امنيت درآمد، اشتغال و مسكن برخوردار باشد و اگر فردي داراي چنين امكاناتي باشد كه بتواند نياز هاي اوليه ي خود را ارضا كند، از نظر رفاه در مرحله ي بالاتري نسبت به كسي كه از چنين امكاناتي برخوردار نيست ، قرار دارد. در ضمن تأمين به معناي پيش آگاهي از اين امر است كه اوضاع و احوال فرد در آينده ي نزديك دستخوش نابساماني نخواهد شد.)
3-نيازها:( نياز ها را مي توانيم به چند دسته تقسيم كنيم: 1- نياز هاي اساسي 2- نياز هاي غير اساسي 3- ترجيحات هر فرد. لازم است بدانيم كه همه ي نياز ها را نمي توانيم از لحاظ اهميت با رفاه يكسان بدانيم و بدين جهت مي توان گفت كه برآورده كردن نيازها و سطح آن در همه ي افراد جامعه يكسان نمي باشد.)
4-استحقاق:( اين مفهوم بر نقطه ي متعادل بين مشاركت و پاداش دلالت دارد. يعني پاداش هاي هر فرد مساوي با تلاش هاي آن فرد بايد باشد.رفاه كاملا به استحقاق مربوط مي شود بنابراين شخصي كه كمتر از استحقاقش دريافت كرده باشد در مقايسه با شخصي كه به تناسب مشاركتش پاداش دريافت كرده باشد از رفاه كمتري برخوردار است.)
5-مقايسه هاي نسبي:( انسانها دايما به مقايسه ي خود با ديگران مي پردازند. به عنوان مثال اگر من صاحب يك خانه ي 50 متري نسبت به افراد هم گروه خودم كه آنها داراي خانه ي 100 متري مي باشند، باشم در مقايسه با افراد هم گروه خودم احساس رفاه كمتري دارم اما اگر همه ي افراد هم گروه من داراي خانه ي 50 متري باشند ميزان احساس رفاه من پايين تر از ديگران نيست. در مثال بالا مالكيت خانه در هر دو مورد براي من يكسان است اما در حالت اول چون من در اثر مقايسه با ديگران مسكن خود را كوچكتر ديدم در اثر مقايسه و قضاوت خود نسبت به ديگران و نسبت به خود احساس رفاه كمتري داشتم. احساس محروميت نسبي عموما در اثر دو عامل به وجود مي آيد:1- مقايسه ي اجتماعي: به آن اشاره شد. 2- الگوي توقعات فزاينده صاحب نظر محروميت نسبي رابرت تدگار است. الگو هاي توقعات فزاينده يعني بين وضعيت موجود افراد و خواست هاي آنها شكاف ايجاد مي شود يعني توقعات روند شتاب تري به وضعيت موجود پيدا مي كنند.
بررسي سه وجه متمايز يا دو پاره در بحث رفاه:
1-عيني يا ذهني 2-فراگير يا محدود 3-فردي يا جمعي
1-عيني يا ذهني:رفاه ذهني به خود شخص وابسته است.يعني به احساسات،ادراكها و تجارب خود فرد بر مي گردد اما اگر رفا را در شكل عيني آن در نظر بگيريم، مي توانيم دو توصيف زير را بيان كنيم. 1- رفاه كاملا عيني: كه در اين حالت به هيچ صورت به احساسات، ادراكات و تجربه ي فرد ارتباط ندارد و اساسا مقوله اي ذهني نيست. 2- رفاه نسبتا عيني: كه در اين حالت به مقايسه امكانات رفاهي افراد با يكديگر مي پردازد. بدين ترتيب در اولين گام در تعريف رفاه نتيجه ميگيريم كه بايد به هر دو جنبه ي ذهني و عيني رفاه توجه داشته باشيم زيرا رفاه از يك طرف با احساس،ادراك و تجربه ي اشخاص ارتباط دارد اما نه هر احساسي يا ادراكي.بدين ترتيب در كنار مقوله هاي ذهني لازم است كه تشخيص دهيم كه چه وقت يكي از اشكال رفاهي براي بهزيستي شخص مناسب تر است. پس در مجموع بايد راه ميانه را برگزيد.
2- اما در بحث فراگير يا محدود:اگر رفاه را صرفا در قالبي فراگير و جامع تعريف كنيم، ممكن است به ميزان تأثير پذيري احساس ها و تجارب خود از محيط هاي اجتماعي كه درآن زندگي مي كنيم بي توجه بمانيم. از طرف ديگر اگر رفاه را مقوله اي نسبي و وابسته بدانيم ممكن است اساسا نتوانيم تعريفي از رفاه داشته باشيم. بدين ترتيب توجه خاص به مفهوم نسبي باعث مي شود كه جايي براي بررسي نياز هاي اساسي باقي نماند زيرا منظور از نيازهاي اساسي ، نياز هايي هستند كه نسبت به همه ي افراد جنبه ي عموميت دارند.بدين ترتيب با توجه به توضيحات مطروحه مي توان گفت كه توصيف هاي نسبي گرايانه بايد بر بنياد هاي مطلق و فراگير متكي باشد و به ما اين امكان را بدهد كه از مفهوم محروميت نسبي اجتناب ورزيم.
3- فردي يا جمعي بودن: در توضيح بايد گفت كه رفاه را نمي توان صرفا جمعي قلمداد نمود و از طرف ديگر رفاه فردي هم نمي تواند باعث رفاه اجتماعي شود بنابراين هر چند وجه عمومي و اشتراكي ممكن است از مختصات رفاه شناخته شود، آن را نمي توان بدون توجه كامل به بهزيستي افراد كه تشكيل دهنده ي جامعه هستند، معيار نظر قرار داد. بدين ترتيب در اين گام نيز مجبور مي شويم كه راه ميانه را برگزينيم يعني هم تا حدودي به نياز هاي فردي و هم نياز هاي جمعي توجه داشته باشيم.
رفاه اجتماعي:
در بحث رفاه اجتماعي 4 صاحب نظر وجود دارند كه حرف هاي كليدي بيان نموده اند از جمله :
1- جرمي بنتام مي باشد كه گفته است: از نظر بنتام رفاه مترادف بهره مندي يا مطلوبيت مي باشد كه آن را به منزله ي خير و خوشبختي و به صورت مفهوم قابل اندازه گيري تعريف مي كرد. او معادله ي لذت را در بحث سنجش مطرح كرد.به نظر او رفاه هم فردي و هم جمعي است. براي بنتام رفاه اجتماعي= بهره مندي اجتماعي= حداكثر رضايت و خوشبختي است. مشكل اساسي فلسفه بنتام اين است كه بهزيست را به بهره مندي و بهره مندي را به مفهومي سطحي از خوشبختي يا لذت كاهش مي دهد. اين نظريه امروزه اعتبار خود را از دست داده است.
2- پيگو: استدلال مي كرد كه بايد بين افراد مقايسه صورت گيرد زيرا بهزيستي مفهومي است كه با آمال و آرزو ها ارتباط دارد و آرزو ها را مي توان بر اساس معيارهاي پولي اندازه گيري كرد يعني هر چه تمايل من براي پرداخت بابت چيزي بيشتر باشد ، نشان مي دهد كه آرزوي من براي دسترسي به آن شديد تر است. و بر اين مبنا دسترسي يا تملك آن شي موجب بالا رفتن سطح رفاه و بهزيستي من مي شود .ايشان رفاه را بيشتر در بعد فردي آن مي ديد و از اين لحاظ رفاه فردي ارتباط نزديك با انتخاب هاي بازار دارد.
3-پاره تو: استدلال مي كردكه مقايسه بين افراد امكان ندارد اما در عين حال بر اين عقيده بود كه ما مي توانيم در باب وضعيت رفاه اجتماعي و اشتراكي به شكلي با معنا رفتار نماييم به عبارت ديگر جامعه اي كه قادر باشد دست كم وضع زندگي يكي از آحاد خود را بهتر سازد،مشروط بر آنكه وضع هيچ كس بر اثر اين اقدام بدتر نشود، مي توانيم بگوييم كه جامعه اي است كه در جريان بهبود يا شرايط رفاهي قرار دارد.
4- جان راولز:مقوله رفاه را از معيار كارآيي دور كرده و به حوزه هاي عدالت و اخلاق باز مي گرداند. از نظر راولز در جامعه اي كه توزيع منابع به صورت عادلانه باشد وضعيت رفاهي آن جامعه بهتر از جامعه اي است كه منابع در آن به شكل عادلانه توزيع نمي شود و توزيع عادلانه به اين معنا است كه براي محروم ترين افراد باشد. بدين ترتيب رفاه اجتماعي مستلزم حذف نابرابري هاي غير عادلانه است نه حذف صرف نابرابري.
چهار چشم انداز در باب رفاه اجتماعي:
مقايسه ها بين افراد
پيگو بنتام
كارآيي يا صرفه جويي اخلاق با عدالت
پارتو راولز
غير مقايسه ها
اين نمودار نشان مي دهد نظريه هاي رفاه اجتماعي چگونه با يكديگر ارتباط دارند.در مجموع يك نمودار رفاه اجتماعي را در قالب اخلاق،عدالت يا كارايي، صرفه جويي تعريف مي كند و محور ديگر نشان مي دهد كه آيا مقايسه بين افراد از سطح بهزيستي و رفاه امكان دارد يا نه. دربحث از رفاه اجتماعي كالاها به دو دسته تقسيم مي شوند: كالاهاي عمومي و كالاهاي خصوصي.كالاهاي عمومي شامل كالاهايي مي شود كه براي همه ي افراد جامعه يكسان است و حالت همگاني دارد مثل بهداشت محيط.اما كالاهاي خصوصي حالت همگاني و عمومي ندارد. در اين حالت وقتي كه من يك كالايي را مصرف مي كنم ممكن است شما از مصرف آن محروم شويد. در كالاهاي خصوصي هميشه عرضه كمتر از تقاضاست و كساني كه توان مالي بالايي را دشته باشند مي توانند آنها را خريداري كرده و استفاده ي شخصي نمايندهر يك از اين كالاها به عنوان يك كالاي خصوصي براي آن فرد است كه ديگران حق استفاده از آن كالا را ندارند.اما مواردي مثل قانون ، نظم، امنيت ملي، هواي پاك كه براي همه به صورت يكسان مي باشد جزء كالاهاي عمومي محسوب مي شود با توجه به در نظر گرفتن كالاهاي عمومي و خصوصي مي توان گفت كه دولت-رفاه نظامي مبتني بر اقدام جمعي كه توليد و توزيع كالاهاي عمومي را با هدف افزايش سطح رفاه اجتماعي تسهيل مي كند. با توجه به رفتار انسان در جامعه مي توان گفت نظريه ي بازي رفتار انسانها و به دو شكل ستيزه جويانه و همكارانه است . بازي ستيزه جويانه بازي هايي هستند كه در آنها سهمي ثابت و مقطوع از منابع براي بردن وجود دارد. بازي حاصل جمع صفر يا بازي منفي: در اين حالت بازيگران به احتمال قوي با يكديگر از در جنگ و ستيز در مي آيند نه از در همكاري و تعاون.
اما بازي هاي تعاوني يا همكارانه بازي هايي هستند كه در آنها سهم منابع ثابت و مقطوع نيست( بازي حاصل جمع غير صفر يا بازي مثبت) با توجه به اين تعريف مي توان نتيجه گرفت كه افراد در بازي هاي همكارانه به نتيجه مي رسند كه با همديگر همكاري داشته باشند. در واقع منابع با همكاري افراد افزايش ميابد.
با توجه به اين تعريف يك نظام رفاهي را مي توان به مثابه نظامي ليبرال- دمكرات از همكاري تحميل شده ي از بالا به پايين تعريف كرد. از طرف ديگر يك نظام سوسياليست بيش تر به جامعه در جهت ايجاد نظم، قانون و موارد مشابه به عنوان بازي هاي همكارانه مي باشد كه سود آن شامل همه ي افراد جامعه مي گردد.
قانون من و تو اگر با هم شويم مي توانيم فعاليتي انجام دهيم در زمره ي اين نوع بازي ها مي باشد.
الگوي ستيزه جويانه و همكارانه با 2 نظريه به نام نظريه ي انتخاب عقلاني و نظريه ي فعاليت جمعي ( نظريه ي اقدامات اشتراكي)ارتباط دارد و انطباق پيدا مي كند.
نظريه ي انتخاب عقلاني:
نظريه اي است كه مي گويد جامعه را مي توان بر حسب افعال منفعت جويانه ي افراد معقول آن شناخت بنابراين نظريه همه ي اشكال رفتار اجتماعي، گروهي و سازماني را مي توان به افعال فردي رأي دهندگان و مصرف كنندگان تقليل داد.تغيير نظريه سياست هاي اجتماعي را بايد بر حسب منافع شخصي، عقلاني و فردي توصيف كرد.
دلايل ناكافي بودن نظريه ي انتخاب عقلاني:
با تعريف بسيار محدود از موضوع كار مي كند ، يعني با تلقي فرد به عنوان واحد تحليل به مثابه ذره يا اتم جامعه سر و كار دارد و از لحاظ توصيف چندان توانمند نيست و مواردي مثل اجبار، خشونت و استثمار را فراموش مي كند و در توصيف وجودي اقدامات ايثار گرانه و نوع دوستانه نيز توانمندي ندارد به عبارت ديگر به همكاري و تعاون توجه نمي كند.
با توجه به دلايل فوق مي توان گفت كه نظريه انتخاب عقلاني از نظر توصيف رفتار اجتماعي به طور اعم در سياست اجتماعي به طور اخص كفايت لازم را ندارد.
نظريه ي فعاليت جمعي يا نظريه ي اقدامات اشتراكي:
اين نظريه با انتقاد از نظريه ي انتخاب عقلاني بيان مي دارد كه اگر منفعت جويي عاقلانه بتواند ملاك يا معيار فعاليت اجتماعي و همكاري باشد. پس توصيفات ناظر برفعاليت جمعي را بايد در اين ارتباط بي معنا دانست. يكي از نخستين منتقدان فعاليت جمعي فردي به نام هاردين بود . به گفته ي هاردين 2 راه حل اساسي براي اين تراژدي كمون ها وجود دارد: از يك طرف از طريق يك نظام اجبار جمعي كه همگان نسبت به آن توافق كرده باشند، مي توانيم افراد را وادار به اقدامات مسئولانه كنيم. اين راه حل بدان معناست كه فعاليت اشتراكي ظاهرا بدون اجبار ممكن نيست.
اما راه حل دوم: مي گويد كه با دست كشيدن از هر نوع مفهوم اشتراكي و خصوصي سازي كمون از جمله يعني تقسيم اراضي بين افراد به طوري كه هزينه هاي هر فرد متوجه خود فرد شود و افراد شخصا مراقب مالكيت خود باشد.
پيام اصلي هاردين اين است كه فعاليت هاي اشتراكي از ديدگاه آحاد افراد كاري غير عاقلانه است و كالاهاي عمومي نيز يا حاصل مبادلات غير آگاهانه و هماهنگ نشده بين مالكان خصوصي يا نتيجه ي اقتدار قهر آميز محسوب مي شود.هاردين به نظام اقتصاد بازار توجه داشت كه در آن دولت كمترين نقش را دارا است.
تضاد و مغايرت موجود بين نظريه ي انتخاب عقلاني و اقدامات اشتراكي محور تضاد و مغايرتي سياسي است كه بر اساس آن دو رويكردفكري وجود دارند:1-راست گراها( ليبرال ها): تأكيد دارند كه رفاه 100 درصد فرد گرايانه است زيرا انباشت اشتراكي به خاطر اينكه كالاها ماهيتي خصوصي دارند امكان پذير نيست اما2- چپ ها تأكيد دارند كه رفاه مفهومي فردي و نيز اشتراكي است زيرا مقوله اي به نام رفاه اجتماعي وجود دارد بر اساس اين نگاه فكري چپ ها بسياري از كالاها ماهيتي عمومي دارند بنابراين سياست اجتماعي بايد معطوف به منافع جمعي باشد كه اين امر نيز مستلزم درگير شدن و دخالت دولت است. در مجموع بايد خاطر نشان ساخت كه راست ها معتقد به عدم حضور دولت و چپها معتقد به حضور و دخالت دولت مي باشند.
برابري:
در خصوص برابري نظريه هاي متفاوتي مطرح شده است. از جمله نظريه ي ژان ژاك روسو مي باشد. او مي خواست كه بين مساواتي كه طبيعت براي آدميان رقم زده است و عدم مساواتي كه خود آنها خلق كرده اند آشتي دهد.ايشان اعتقاد داشت كه بازگشت به وضعيت طبيعي غير ممكن است بنابراين وظيفه ما بازسازي جامعه به صورتي است كه نهادهاي آن ديگر ما را در غل و زنجير نگه ندارند. روسو به جامعه نه به مثابه جمع افراد بلكه به مثابه مظهر اراده ي عمومي مي نگريست يعني چيزي كه فراتر از جمع اراده هاي فردي است.مثل انتخاب دموكراسي ها كه در آن اقتدار بر اساس رأي اكثريت مورد تأكيد مي باشد.
اما به نظريه ي دوم ،برابري و آزادي را به مثابه يك بازي مجموع مثبت تلقي مي كند. در اين نظريه برابري اجتماعي و آزادي فردي داراي رابطه اي متقابل و هدفمند شناخته مي شوند. در اين مسير افراد به آگاهي مي رسند و درميابند كه اگر مي خواهند بر آزادي آنها افزوده شود شرط لازم آن استقرار برابري است. در اين معناست كه يكي از كاركرد هاي مساوات طلبانه ي سياست اجتماعي به وجود مي آيد. از جمله صاحب نظر اين نظريه فردي است به نام پلانت.
طبقه بندي برابري ها:
نتيجه
برابري منافع برابري رفاه
منابع رفاه
برابري هاي فرصت ها و برابري دسترسي به رفاه و
دسترسي به منابع فرصت هاي رفاهي
فرصت
رفاه به معناي ارضا شدن نياز ها و خواسته هاي ماست و منابع اشاره دارد به منابع مادي مثل شرافت، پس انداز و منابع دروني مثل استعدادها،قابليت ها اشاره دارد: يعني ظرفيت هاي ذاتي كه ما را قادر مي سازد كه با كنار هم قرار دادن دو وجه متمايز منابع و رفاه به 4 تعبير از برابري دست يابيم:
برابري در رفاه به معناي آن است كه همه ي افراد از سطحي همانند در رضايت و ارضاي نيازهايشان برخوردار باشند و احتمالا مستلزم برقراري يك دولت- رفاه كاملا پدر سالارانه است. در اين حالت مشكل در اين است كه اصل برابري در رفاه به معناي يارانه دادن به گرايش ها و ذايقه هاي افراد است. در اين حالت دولت بايد به تمام ذايقه ها پاسخ دهد.در بحث برابري فرصت هاي رفاهي يكي از استدلال ها اين است كه چون افرادي كاملا يا عمدتا مسئول ذايقه هاي خود محسوب مي شوند، حداكثر كاري كه دولت مي تواند انجام دهد، اين است كه بستر را فراهم سازد. در اين حالت به تعديل انتظارات از دولت اشاره مي شود.اما در بحث برابري فرصت هاي دسته ي منابع برابر براي همه تحقق ناپذير است. حتي منابع مادي نمي توانند مساوي تقسيم شوند تا چه رسد به منابع فرامادي يا مواهب طبيعي يااستعدادهاكه نصيب هر يك از افراد مي شود. بدين ترتيب برابري منابع امري آرماني است كه امكان دسترسي به آن را هرگز نخواهيم داشت و بهترين موقعيتي كه مي توانيم به آن اميد ببنديم. تعديل فرصت هاي برابربراي دسترسي به منابع است.
عدالت اجتماعي و عدالت توزيعي:
مهم ترين بحث در مورد عدالت اجتماعي و توزيعي، عدالت در مساوات بين افراد دارد كه در آن به عنوان مطلوبيت گرايي ياد ميشود.(مطلوبيت گرايي يا خير عمومي از آثار بنتام و جان استيوارت ميل نشأت گرفته اند) و به چگونگي به حداكثر رساندن بهره و خير عمومياشاره دارد. بنتام از مطلوبيت گرايي به عنوان خوشبختي يا افزوني لذت نسبت به درد ياد مي كند.در مجموع مي توان گفت مطلوبيت گرايي در زمره ي آموزه هاي مساوات طلبانه قرار دارد زيرا بر آن است كه با خوشبختي و يا اولويت ها( ترجيحات افراد) به شكلي برابر رفتار كرد. اين امر تا حدودي ناشي از آن است كه برابري ارزشي ذاتي تلقي مي شود و رفتار برابر با همهي مردم بهترين راه به حداكثر رساندن مطلوبيت عمومي است.
مطلوبيت گرايي:
مجموعه اي از انديشه هاست كه فلسفه ي اخلاقي و سياسي را به صورت توأمان در نظر مي گيرد. مطلوبيت گرايي به صورت اصطلاح خير عمومي در آثار بنتام و جان استوارت ميل وجود دارد. منظور بنتام از مطلوبيت گرايي خوشبختي يا افزوني لذت بر درد مي باشد.
افزوني لذت و خوشبختي =مطلوبيت گرايي
درد
آنارشيسم:
آنارشيست ها با هر نوع تحصيل اجبار و نسخه پيچي ازبالا به پايين مخالفند و طرفدار جوامع گسترده ي تودهاي كه محدود به اجتماعات كوچك مي باشد،معتقدند كه در آن اجتماعات كار داوطلبانه ، دموكراسي و رضايت مد نظر باشد. به عبارت ديگر آنارشيست ها در بحث آزادي از عدم تمركز كامل ساختار تصميم گيري حمايت مي كنند. بدين ترتيب دشمن اصلي آنارشيست ها دولت مي باشد. آزادي يكي از مباحث رفاه اجتماعي مي باشد كه در بحث رفاه به عنوان يك اصل در نظر گرفته مي شود. آزادي بر دو نوع است: 1-آزادي منفي: منظور از آن آزادي است كه اختيار بدون محدوديت وجود داشته باشد. به عبارت ديگر آزادي منفي يعني موقعي كه آزادي يك فرد باعث لطمه به آزادي ديگران شود. 2-آزادي مثبت: يعني آن نوع اختياري است كه توانايي پيگيري برخي هدف ها يا فعاليت ها را داشته باشيم تا بتوانيم از آن برخوردار باشيم مثل آزادي تشكيل حزب در يك حكومت جمهوري. آزادي خريد ماشين براي تمام شهروندان در صورت داشتن مبلغ خريد آن.
شهروندي:
در تعريف شهروندي بايد به دو اصل كليدي براي شهروندان توجه داشت: اول حقوق شهروندان و دوم تكاليف يا وظايف شهروندان.
بدين ترتيب هر شهروندي كه داراي تابعيت هر كشوري است در آن كشور داراي حقوقي بوده و از طرف ديگر بر اينكه آزادي هر فرد به آزادي ديگران لطمه وارد نسازد، هر فرد بايد تكاليف خود را به درستي انجام دهد. در تعريف شهروندي 2 شرط وجود دارد: اول دولت بايد تكثر گرا و دموكراتيك باشد. به عبارت ديگر دولت هاي استبدادي يا ديكتاتوري شهروند ندارند زيرا شهروندي با توجه به نوع تصميم گيري در چنين حكومت هايي معناي رعيت يا تبعه را ميدهد. شرط دوم: در تعريف شهروندي اين است كه جامعه ي مدني بايد باز و آزاد باشد.
جامعه ي مدني:
جامعه ي مدني داراي دولت دموكراتيك بوده و همه ي مردم حق مشاركت در تعيين سرنوشت خود دارند. در چنين جامعه اي تصميم گيري با نظر اكثريت انجام مي شود. البته به نظر اقليت مهم احترام گذاشته مي شود و دولت نيز ضامن حقوق و تكاليف شهروندان مي باشد. از جمله صاحب نظران بحث شهروندي و حقوق اجتماعي فردي است به نام مارشال كه ايشان براي تعريف شهروندي 3 عنصر را مشخص مي كند: 1-حقوق مدني كه اين حقوق ناظر است بر آزادي در انعقاد هر نوع قرار داد2- مالكيت اموال: بر طبق اين اصل همه ي مردم از لحاظ مالكيت در مقابل قانون برابر هستند.3-آزادي جمعي يا تجمعي: يعني آزادي بيان و انديشه در قالب گروه ها. حقوق سياسي در قالب بند سوم قابل تبيين مي باشد.به طور كلي در بحث جامعه مدني از نگاه مارشال هدف دولت- رفاه ايجاد يك جامعه ي بي طبقه نيست بلكه هدف جامعه اي است كه در آن شايستگي و تحرك اجتماعي اهميتي بيش تر از تقسيم بندي هاي درآمدي داشته باشد( يعني منظور تركيب جامعه اي است از شهروندان به جامعه اي طبقاتي). شهروندي دو وجه يا گونه مي باشد: 1- شكل انفعالي 2- شكل فعالي. شكل انفعالي همان است كه هابرماس آن را « عضويت دريافت شده» مي نامد. اما شكل فعالي همان است كه هابرماس آن را به دست آورده مي نامد.
4 نوع آرماني شهروندي:
آزادي حقوق (استحقاق) آزادي نياز ها
راست 3 1 چپ
4 2
وظايف و استحقاق مساوات نيازها
جامعه
شكل 1= مبتني است بر مفهومي ليبرالي در خصوص مقدم شمردن حقوق و مقدم دانستن مساوات طلبانه ي نيازها. ليبرال هاي چپ در اين گروهند.
شكل 2= بر مقدم دانستن مساوات طلبانه ي نيازها بر تقدم جامعه گرايانه ي وظايف مبتني است. گروه جامعه گرايان چپ در اين مرحله قرار دارند.
شكل3= بر تقدم آزادي حقوق و تقدمي كه بازار آزاد به استحقاق برخورداري از حقوق تأكيد مي كند. در اين رويكرد افراد حقوقي خدشه ناپذيرند و هر نتيجه اي كه در اثر معادلات نصيب افراد شود حق مسلم آنها است. ليبرال هاي راست در اين گروه قرار دارند.
شكل 4= مبتني است بر تأكيد بر وظايف و تأكيدي محافظه كارانه بر استحقاق (حقوق افراد) شهروندان در اين رويكرد عهده دار وظايفي هستند كه عمدتا در قالب آن چه كه به جامعه ي خود مديون اند نه آنچه كه از جامعه ي خود دريافت مي كنند.
اين 4 الگوي آرماني به ما كمك مي كند تا تعامل حقوق و وظايف را از همديگر تشخيص دهيم. بر طبق اين 4 رويكرد مي توانيم دو نوع رابطه از همديگر تفكيك كنيم: 1-رابطه ي متقابل 2- رابطه ي اجبار.
رابطه ي متقابل به دو شكل متعادل و غير متعادل است.و متعادل به دو شكل 1-رابطه ي معين (رابطه ي اشخاص با يكديگر).2- رابطه ي كلي ( افراد با جامعه)
رابطه ي غير متعادل يعني بين حقوق و وظايف روابط متقابل وجود دارد و تعادل بين آنها شديدا ( اما نه قطعا) به نحو يكي از آنها است. در بحث رابطه ي متقابل متعادل، حقوق و وظايف نسبت به يكديگر وضعي متوازن دارند و بين آنها معادله اي كه گاهي در آن استحقاق در وظايف مي چربد و گاهي بر عكس حاكم است . اما در مجموع رابطه متوازن است.
منظور از رابطه ي اجبار تحميل براي انجام دادن بعضي از وظايف است.در هر جامعه اي به بعضي از ابزار اجبار نياز هست تا رعايت برخي تكاليف اساسي منفي تضمين گردد. اما نتيجه ي اين رابطه مي تواند جامعه مثبت باشد. يكي ديگر از مباحث شهروندي بحث شمول و طرد مي باشد. در اين معنا شهروندي نشانه اي از شمول يك جامعه سياسي يا تعلق به آن است و نتيجه ي آن احساس تعلق كه سرچشمه ي هويت محسوب مي شود.با اين تعريف شمول فقط در مقابل طرد يا عدم شمول معنا ميابد، پس هر شكلي از شهروندي مي تواند داراي 2 عنصر شمول يا طرد باشد.شكلي ديگر از شهروندي برابري و تفاوت مي باشد. در اين معنا شهروندي برابر به معناي رفتار مشابه با عموم مردم بر مبناي اين رويكرد كه همه ي ما يكسانيم و در برابر بي عدالتي و سركوبگري در جوامع مدرن بايد نقشي مشابه و با اهميت داشته باشيم. بدين منظور هدف از برابري اين بوده است كه در بسياري از مسايل انتزاعي و اجتماعي تشابه در نظر گرفته شود و درگير مسايل انتزاعي خاص و پيچيده نشود.منظور از شهروندي تفاوت يا متفاوت رشته ي گسترده اي از انديشه هاي اجتماعي است كه اين انديشه ها مي تواند ناشي از تفاوت هاي ميان جنسيتي ، قومي و امثالهم باشد كه بر افكار و انديشه هاي افراد مي تواند تأثير گذار باشد. به عنوان مثال گرايشهاي فمينيستي در پاسخ به چنين رويكرد هايي شكل گرفت.
منابع:
1-رفاه اجتماعي،نورمن باري: ترجمه اكبر مير حسيني،مرتضي نوربخش،تهران: سمت،1380.
2-مباني رفاه اجتماعي/تأليف: محمد زاهدي اصل، تهران: دانشگاه علامه طباطبايي،1381.
3-نظريه رفاه: (سياست اجتماعي چيست؟)توني فيتز پتريك: ترجمه هرمز همايون پور-تهران: گام نو،1381.
4-رفاه اجتماعي در جهان/مؤلف جيمز ميچلي: مترجم:محمد تغي جغتايي،و..- تهران: دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي، 1388.